سيد مهدي حجازي ( مترجم : حجازي و خسروشاهي )

691

درر الأخبار من بحار الأنوار ( فارسي )

رسول خدا صلَّى الله عليه وآله به آنها أمان داد واز رؤساى ايشان جزيه را قبول كرد به شرطي كه يهودي ونصراني بار نياورند ، اما أولاد [ ايشان ] وأهل ذمه امروز امانى بر ايشان وجود ندارد . 5 - مردى از عالم عليه السّلام سؤال كرد : معنى قول خداى عزّ وجلّ : * ( قُوا أَنْفُسَكُمْ وَأَهْلِيكُمْ ناراً ) * چيست ؟ يعنى چطور انسان أهل خود را بايد از رفتن به آتش حفظ كند . حضرت فرمود : به ايشان دستور مىدهد آنچه را خدا دستور داده است ، وايشان را نهى مىكند از آنچه خدا نهى كرده است ، اگر أطاعت كردند آنها را [ از رفتن به آتش ] حفظ كرده است واگر [ قبول نكردند ] وعاصى شدند أو به وظيفة خود عمل كرده است . 6 - از حضرت صادق عليه السّلام روايت شده است كه فرمود : سفر خود را با صدقه آغاز كن وهر موقع خواستى بيرون برو ، زيرا سلامتى سفرت را خريده اى . 7 - ميثم « رضي الله عنه » گويد : با مولايم أمير المؤمنين عليه السّلام ، شبى از شبها به صحراى خارج كوفه رفتم . . . برخاست وبه سوى صحرا رفت ومن به دنبالش رفتم وخطى برايم كشيد وفرمود : مبادا از اين خط عبور كنى وبعد رفتند وشبى بسيار تاريك بود . به خود گفتم : چگونه مولايت را با اين همه دشمنان تنها گذاشتى ؟ نزد خدا ورسولش چه عذرى براي تو مىماند ؟ به خدا سوگند دنبال أو خواهم رفت وخبري از أو خواهم يافت هر چند فرمانش را مخالفت نمايم . به دنبال وى رفتم وحضرت را بر سر چاهى يافتم كه تا كمر سر در چاه كرده وبا چاه گفتگو مىكرد . وقتي متوجه من شد پرسيد : تو كيستى ؟ گفتم : ميثم ، فرمود : اى ميثم مگر تو را امر نكردم كه از خط عبور نكنى ؟ گفتم : مولاي من ! از دشمنان بر تو ترسيدم وقلبم اجازه نداد صبر كنم ، پس فرمود : آيا از آنچه گفتم چيزى مىشنيدى ؟ گفتم : نه اى مولاي من پس فرمود : اى ميثم ! مرا در سينه اسراى است شود چون تنگ ز آن اسرار خراشم خاك با دستم كنم رازم بر أو اظهار پس آنگه چون زمين رويد از آن بذر است اين آثار